تبلیغات
.
به یاد داشتهای دل خوش آمدید
بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
كل بازدیدها:
كل مطالب:
كل نظرات:
ایجاد صفحه: - ثانیه

  

وبلاگ فارسی


::در قرار عشق که وفا وجود نخواهد داشت:: 

::اما نمی دانم چرا طبیعت این قرار را گذاشته است:: 

ولگرد کوچه های تنهایی شدم… با کوله باری از حسرت و درد پای پیاده گز می کنم روزهای بی خاطره را…

خدا لعنتش کنه اونی که تو را از من جدا کرد…

مگه گلی نبود توی این باغ بزرگ دنیا که تو تک گلش شدی…

نمی دونستم عطر و زیبایی دل فریب گل هم دروغه…

عاشقی دروغه مگه نه… دیوونه بغض غریبانه سکوتی ناآشنا در وجودم موج میزنه…

از وقتی رفتی در سینه ام احساس دوست داشتنت با حقیقت رفتنت دائم در حال ستیز هستند…

وجود خسته من کارزاری برای جدالشان مهیا کرده…

نمی دانم پیروزی با کیست؟ به جانت قسم خسته ام… کاشکی دیگر به انتها می رسیدم…

 سالها در دل من زیسته ای تو… پر و بال گرفته ای تو از من… ولی من هرگز ندانستم که تو چیستی و کیستی تو…



دل نوشته هایماردین در چهارشنبه 23 مرداد 1392 و ساعت 10:30 ب.ظ [+] | حرفهای دل ()

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی  که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

 تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از  هیچ طوفانی نیست !




دل نوشته هایماردین در چهارشنبه 16 مرداد 1392 و ساعت 03:06 ب.ظ [+] | حرفهای دل ()

نگران نباش


حال ِ دلم خوب است !!!


نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست


نه از شیون های مدامش، به وقت ِ خواستن ِ تو


آرام


جوری که نبینی و نشنوی


گوشه ای نشسته و


رویای داشتنت را به خاک می سپارد ،


خیال ِ روشن ِ خوشبختی ات را رنگ می زند

و


بغض های بیشُمارَش را می شُمارد.


تو هم ،

تنها لطفی کن


و به وقت رفتنت


به خاک بگو :


روی دلم نه،


روی سرم بریزد...!!!



دل نوشته هایماردین در پنجشنبه 7 مهر 1390 و ساعت 01:31 ق.ظ [+] | حرفهای دل ()

مرا از خویش مران

من کسی هستم که شب را

با گریه هایم به صبح پیوند میزنم

من اگر بخواهم فردا هرگز نخواهد آمد

من همین امشب

زندگی ام را در بستر نبودن هایت به پایان میبرم

من غروب که می شود

آتش به خرمن احساس می کشم

ستاره از درخشش چشمان من سر افکنده است

ماه حرفی برای گفتن ندارد

خورشید در آنسوی زمین

نورش را از من به ارث می برد

مرا از خویش مران

افسار من اگر از دست رها گردد

خالق گونه ای دگر از هر آنچه نبوده خواهم بود

من گر بروم از این کویر خشک و بی آب و علف

آسمان را بارور خواهم کرد

ابرها را به غرشی دیرینه فرا خواهم خواند

و خدا را به آیه ای دگر اجبار خواهم ساخت

مرا از خویش مران

تو تحمل سیلاب نداری

تو در دلت بوته زار های خاردار را پرورانده ای

تو از غرش ابر میترسی

ماه برای تو کافیست

تو مگر چند آیه از بری ؟

درخشش ستاره ها تو را بس است

مرا از خویش مران

من به دنیای تو عادت دارم



دل نوشته هایماردین در دوشنبه 10 مرداد 1390 و ساعت 03:55 ب.ظ [+] | حرفهای دل ()
ماه برای تو کافیست...

مرا از خویش مران

من کسی هستم که شب را

با گریه هایم به صبح پیوند میزنم

من اگر بخواهم فردا هرگز نخواهد آمد

من همین امشب

زندگی ام را در بستر نبودن هایت به پایان میبرم

من غروب که می شود

آتش به خرمن احساس می کشم

ستاره از درخشش چشمان من سر افکنده است

ماه حرفی برای گفتن ندارد

خورشید در آنسوی زمین

نورش را از من به ارث می برد

مرا از خویش مران

افسار من اگر از دست رها گردد

خالق گونه ای دگر از هر آنچه نبوده خواهم بود

من گر بروم از این کویر خشک و بی آب و علف

آسمان را بارور خواهم کرد

ابرها را به غرشی دیرینه فرا خواهم خواند

و خدا را به آیه ای دگر اجبار خواهم ساخت

مرا از خویش مران

تو تحمل سیلاب نداری

تو در دلت بوته زار های خاردار را پرورانده ای

تو از غرش ابر میترسی

ماه برای تو کافیست

تو مگر چند آیه از بری ؟

درخشش ستاره ها تو را بس است

مرا از خویش مران

من به دنیای تو عادت دارم.



دل نوشته هایماردین در پنجشنبه 6 مرداد 1390 و ساعت 03:49 ب.ظ [+] | حرفهای دل ()

باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!

همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت

در زیر باران بی قراری خیس میشوم

هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ،

یک حادثه بی تکرار است

تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی

قلبم.... قلبم .... قلبم... تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت

چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت ... تنها خیره شده است به آن سو!

آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است

ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ،

تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،

ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!

لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!

دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!

قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین .... قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم

این قطره های باران بود یا اشکهایم

خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم

خدیا چرا میلرزد پاهایم

خدایا چرا نمیشوند حرفهایم....

آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،

با وجودی دیگر درگیر است ، قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است

این باران است که می بارد بر روی من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ،

دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ،

برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ،

هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد...



دل نوشته هایماردین در جمعه 12 فروردین 1390 و ساعت 08:50 ب.ظ [+] | حرفهای دل ()

آغازی دوباره

آغازی بی پایان

دوستت دارم ... چند نقطه

بی انتهاست این دوست داشتن

بی پایان است این دلبستن

محال است دلکندن

خیال است دل بریدن

چون این آغاز، بی پایان است ، جدایی ؟ نه عزیزم یک خواب و خیال است!

در خواب هم میبینم رویاهای عاشقانه ی با تو بودن را

شیرین است این خواب عاشقی ، چه برسد به لحظه های بیداری

نفسی دوباره

به عشق تو ای همنفس من

یک زندگی دوباره

بی خیال گذشته ها

تویی عشق اول و آخر من

میخواهم این باران، همین باران عشقت، تا ابد در قلبم بباره

اگر زندگی ،همیشه با تو بودن است ، دلم نمیخواهد هیچگاه بمیرم

اگر آن مردن ، از عشق تو مردن است ، دلم میخواهد در همین لحظه فدایت شوم

اگر عشق تلخ است ، شیرین است برایم این تلخی ها

وقتی تو آمدی محو شد در اتاق تاریکم ، آن تنهایی و احساس خستگی ها

وقتی تو آمدی باز شد پنجره ی روشنی ها

دیدم آسمان آبی را ، دیدم مظهر یکرنگی ها

حس کردم عشق پاکی را ، عاشق شدم ،

دل بستم و مطمئن باش تا آخرش با تو هستم

آغازی دوباره، قلبم دیگر تنها نیست ، با تو جان گرفته است دوباره

آغازی بی پایان ، مرا از غروب عشق نترسان

طلوع عشق ما ، غروبی نخواهد داشت ،

قلب من با تو ، هیچ غمی نخواهد داشت.

 



دل نوشته هایماردین در جمعه 12 شهریور 1389 و ساعت 10:51 ب.ظ [+] | حرفهای دل ()


Edition By: Del Barooni